مختصری پیرامون شخصیت آدمی

انســــان و شخصـــیت او

لغت شخصیت که در زبان لاتین"personalite  "و در زبان انگلوساکسون"personality " خوانده می شود، ریشه در کلمه لاتین"persona " دارد. این کلمه در گذشته به نقاب یا ماسکی گفته می شد که در یونان قدیم بازیگران تئاتر  به صورت خود می زدند، به مرور معنای آن گسترده  شده و نقشی را که بازیگران ادا میکردند دربرگرفت. بنابراین مفهوم اولیه شخصیت تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند قرار دارد.

در علوم و فرهنگ اسلامی علم النفس در مفهومی معادل شخصیت بکار رفته است. ابن سینا در کتاب "شفا"ی خود به سه مرتبه نفس، نفس نباتی، نفس حیوانی و نفس ناطقه اشاره نموده، که هر یک قوای خاص خود را دارند و جهات عاطفی شخصیت در علم النفس با لفظ "هوی" توصیف شده است.(گروسی،1380) در زمان حاضر نیز کلماتی چون مزاج[1]،خوی[2] و منش[3] بعنوان واژه های معادل شخصیت بکار می روند.

کلیت مفهوم و پیچیدگی واژه"شخصیت"سبب شده است که توسط نظریه پردازان به شیوه های مختلفی تعریف شود که دامنه این تعاریف از فرآیندهای درونی ارگانیسم چون جنبه های بیوشیمیایی و فیزیولوژیکی شخصیت تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است. این تفاوت ها طبعا به اصل موضوع شخصیت مربوط نبوده و به مفهومی ارتباط دارد که از آن ساخته اند.

دقت نظر در تعریف شخصیت ما را به این سو می کشاند که تعریف این واژه را از دید نظریه پردازان مختلف شخصیت در نظر بگیریم. هر نظریه پرداز نسخه ای بی همتا یا یک تصور شخصی را درباره ماهیت شخصیت ارائه می دهد که همین برداشت ها به تعریف این اصطلاح تبدیل شده است که برخی از آن ها بطور اجمالی در ذیل ذکر می شود.

هدف کتل[4] (1998-1905) از مطالعه شخصیت پیش بینی رفتار است، یعنی آنچه شخص در پاسخ به یک موقعیت محرک خاص انجام خواهد داد.(شولتز،1386) به اعتقاد کتل هنگامی که ما صفت هایی که شخصیت از آنها ترکیب می شود را بشناسیم می توانیم پیش بینی کنیم یک فرد در یک موقعیت معین چگونه رفتار خواهد کرد و وقتی بتوانیم رفتار را پیش بینی کنیم می توانیم آنرا کنترل کنیم.

هیلگارد[5] (2000-1904) در تعریف خود از کلیت شخصیت فاصله گرفته و نوعی برگشت به قوای ذهنی را در تعریف خود نشان داده است.او شخصیت را بعنوان الگوی معینی از رفتار وشیوه های تفکر که نحوه سازگاری شخص با محیط را تعیین می کند تعریف کرده است.

کارل راجرز[6] (1987-1902) شخصیت را یک خویشتن سازمان یافته دائمی می داند که محور تمام تجربه های وجودی ماست . گوردن آلپورت[7] (1967-1898) شخصیت را مجموعه عوامل درونی که تمام فعالیت های فردی را جهت می دهد تلقی می کند. اریکسون[8] (1994-1902)روانپزشک و روانکاو مشهور زمان ما معتقد است که رشد انسان در قالب یک سلسله مراحل و وقایع روانی-اجتماعی صورت می پذیرد و شخصیت انسان تابع نتایج آنهاست و بالاخره جورج کلی[9](1967-1905) از روانشناسان شناختی معاصر روش خاص هر فرد را در جستجو برای تفسیر معنای زندگی شخصیت او می داند .

کارل گوستاو یونگ[10](1961-1875) مهمترین شاگرد و همکار فروید[11](1939-1856) بر گذشته بعنوان عامل سبب ساز رفتار حال تاکید داشت. او در ساخت شخصیت انسان به مفاهیم هوشیار، ناهوشیار[12] وکهن الگوهایی چون پرسونا[13]، آنیما و آنیموس[14]، سایه[15] و خود[16] اشاره می کند.(لاندین،1387) وی شخصیت هر فرد را محصول تاریخ قرون و اعصار اجداد او می داند. به نظر اومبنای شخصیت قدیمی ، ابتدایی، فطری، ناخودآگاه و احیانا جهان شمول است .

در فلسفه بودا  مفهوم "آتا"[17] را می توان به مفهوم شخصیت نزدیک دانست که در روانشناسی غربی "خویشتن"نامیده می شود. البته با این تفاوت اساسی که بر طبق مفهوم آتا خویشتن ثابت و مداومی در انسان وجود ندارد و شخصیت انسان مجموعه ای از خصوصیات، جریانات و حالات گذرا و ناپایدار جدا از هم است.آنچه خویشتن را تشکیل می دهد، مجموعه ای است از قسمت های مختلف بدن، تفکر، احساس، خواهش ها، ادراکات، حافظه و امثال آن.

چنان که ذکر شد در اسلام، چه در منابع اصیل مذهبی چون قرآن و یا در  آراء و عقاید دانشمندان اسلامی مانند  امام محمد غزالی[18]  از مفهوم علم النفس به جای واژه شخصیت بحث می شود. اسلام پیش از اینکه فروید و سایر روانشناسان شخصیت را شامل سه قسمت نهاد، خود و فراخود بدانند ، طبیعت انسان را به سه قسمت نفس اماره، نفس مطمئنه و نفس لوامه، که به ترتیب معادل نهاد (بخش غریزی)، خود(قدرت شناختی،ادراکی و عقلانی انسان) و فراخود(بخش اخلاقی شخصیت انسان که از وجدان و خود ایده آل تشکیل می شود)  تقسیم کرد.

 تاکید بوداییسم و اسلام، یعنی دو مکتب مهم مشرق زمین بر عوامل درونی رشد و بخصوص عوامل تربیتی ، یادگیری و حتی عوامل سرشتی و ارثی و بطور کلی اختیار انسان در تحول و تکامل بخشیدن به جوهر درونی و شخصیت خویش مشهود و قابل تامل است.

از دیدگاه تیپ شناسی[19] شخصیت بیانگر آن دسته از ویژگی های فردی است که الگوهای رفتاری را نشان می دهد و شامل آموخته ها و هیجانات و عواطف و نیز رفتارهای شهودی، یعنی فرآیندهای تفکر، فرآیندهای احساسی و فرآیندهای حرکتی و غریزی است. در این نگرش اعتقاد بر این است که تیپ شخصیتی افراد در تمام طول عمر تغییر نخواهد کرد ولی در لایه های مختلف رشد، تیپ شخصیتی می تواند پیشروی یا پسروی کند.(دقیقیان،1389) به این معنا که هر فرد در گروه تیپ شخصیتی خود می تواند در لایه های سالم، متوسط و یا ناسالم قرار گیرد و خصوصیات مثبت و یا منفی و ناکارآمد آن تیپ شخصیتی را زندگی کند.در دانش تیپ شناسی 9 تیپ شخصیتی را معرفی می کنند که تحت تاثیر سه مرکز احساس، تفکر و تحرک قرار گرفته اند .

از نکات مهم در تعریف شخصیت اینست که هیچ دو فردی از نظر خلق، علایق ، رفتار و دیگر ویژگی های شخصیتی کاملا مشابه نیستند و دوم اینکه افراد در همه موقعیت ها به شیوه های یکسان رفتار نمی کنند،رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد.سوم ،گرچه هر فرد یگانه و بی همتاست و رفتارش در همه موقعیت ها کاملا یکسان نیست ،در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظه ای وجود دارد .(پاشاشریفی،1388)

می توان بر اساس تعاریف فوق ،تعریف نسبتا جامعی از شخصیت ارائه داد: شخصیت عبارت است از "مجموعه سازمان یافته و واحدی متشکل از خصوصیات نسبتا ثابت و پایدار که بر روی هم یک فرد را از فرد یا افراد دیگر متمایز می سازد".

 

 

 


[1] -Temperament

[2] -Mood

[3] -character

[4] - Raymond Bernard Chattel

[5] -Ernest R Hilgard

[6] Carl Rogers-

[7] - Gordon Allport

[8] Erick Homburger Erikson-

[9] -George Alexander Kelly

[10] - Carl Gustav Jung

[11] - Sigismund Schlomo Freuid

[12] - Conscious &Unconscious

[13] -persona

[14] -Anima&Animus

[15] -Shadow

[16] -Self

[17] -Atta

[18] -امام محمد غزالی(450-505 ه .ق) نویسنده کیمیای سعادت

[19] -Iniagram

/ 0 نظر / 40 بازدید