هنرهای تجسمی و طرحی نو از شخصیت3

 هنر های تجسمی و تحول شخصیت بزرگسالان

یونگ معتقد بود نقاشی مجالی برای بروز احساسات و افکار ناهشیار افراد است و آنها را از محور مرگ دور نموده، در مسیر تحقق خود قرار می دهد.

به عقیده ی لندگارتن (1921) هنر و آفرینش هنری هدفمند در بیمارانی که تحت تغییرات جسمانی بحرانی هستند و اغلب از فقدان عزت نفس رنج می برند،از طریق حذف دفاع انکار[1] ، تخلیه ترس و کاهش خشم ، به رها سازی هیجانی وکسب انسجام مجدد آنها کمک می کند.

شرکت در آفرینش های هنری به عنوان شرکت کننده های فعال و امکان تصمیم گیری و تغییر در آن به افراد در کسب اطمینان از توانایی و مهارت خود در سازنده بودن و حل مسئله و جلوگیری از تضعیف روحیه شان کمک می کند. جنبه های غیرکلامی و عینی هنرهای تجسمی به افراد فرصتی برای ارتباط، خودابرازی و تغییر وضعیت روابط بین فردی که شاید از طریق دیگر میسر نباشد، می دهد .

در مورد افراد پرخاشگر و آشفته، ساختن شیئی عینی و قابل لمس سبب می شود حالت عصبی شان آرام شود،چرا که افراد در حین ساختن شی هنری از فکر و دست خود همزمان استفاده می کنند و ضمن یکپارچه شدن حواس و رهایی ذهن از افکار منفی و عذاب آور این توانایی را می یابند که خشم خود را با ضربه زدن و فشار برای ساختن شی یا حجمی خاص با چوب یا خاک رس یا ... و حتی ضربه زدن برای خراب کردن شی ساخته شده تخلیه کنند.این عمل خصوصا در افرادی که به سبب دارا بودن نوع شخصیتی آرام و خجالتی یا پذیرش طلب از ابراز خشم خود اکراه دارند نیز مفید واقع می گردد.

گاهی تنها دیدن آثار هنری در مخاطب احساسات و افکاری را برانگیخته یا بر نوع نگرش او تاثیری عمیق برجای می گذارد چرا که ایده هنرمند از طریق نقاشی مرئی و قابل رویت می گردد و افکار و احساسات را بر می انگیزد.

 

هنر می تواند باعث ایجاد تجربه تخلیه و برون ریزی شود و نقشی در کنترل تکانه[2] داشته باشد.سالیان دراز این عقیده به وسعت قابل قبول بوده است که فراهم آوردن فرصتی برای افراد که به رفتارهای غیرتهاجمی اما بیانگر expressive دست بزنند، موجب کاهش تنش و تحریک آنان شده و تمایل به رفتارهای خشن پرخاشگرانه را تضعیف می کند.

تصاویر درمورد خاطرات واپس رانده و فروخورده جسمی و روانی چون دروازه ای به سمت خاطره ای هستند که به هیچ وجه کلامی نیست. ترسیم انسان ها، مکان ها یا حوادثی که به شخص آسیب رسانده اند،به یادآوری حادثه ای که واپس رانده شده کمک  می کند و موجب می شود که روان پریشی و شخصیت از هم گسسته  فرد هماهنگ و یکپارچه شود .

بنابراین هنر می تواند در بهبود ناهنجاری روانی ناشی از صدمات روحی گذشته مفید واقع گردد. این موضوع در مورد زندانیان امریکایی ژاپنی تبار که در جنگ جهانی دوم اسیر شده بودند و از آنان خواسته شده بود در مورد شکنجه های دوران اسارت شان نقاشی بکشند، به التیام روحی شان بسیار کمک کرد.

افکار، احساسات و امیال نپذیرفتنی هنگامی که از طریق هنر قابل دیدن و پذیرفته شوند انرژی فرد را برای کار بر هدف های سازنده آزاد می کنند.

فعالیت های هنری می توانند در کاهش حس شرمساری و کم رویی افراد نیز موثر واقع شوند. برای بالا بردن عزت نفس انجام کارهای هنری و آفریدن آثاری که موفق شدن در آن احتیاج به توانش بالا داشته باشد سودمند است.

برخی از ابزار هنری این قابلیت را دارند که فرد به سرعت و به راحتی کار انجام شده را خراب کند و از این طریق رفتاری جسورانه و بی باکانه را در رابطه با موضوعی که باعث خشم و آزار وی شده بود بروز دهد که شاید بصورت عادی و واقعی این امکان به دلیل وجهه غیراجتماعی و هنجارشکنی و مغایرت با ارزش های شخص برایش فراهم نباشد.

بدین ترتیب هنرمند در هنگام آفرینش هنری به گونه ای یکپارچگی حاصل از این هماهنگی فکر و احساس و جسم دست یافته و با خاموش شدن گفتگوی ذهنی یا تالمات روحی و درگیری فکری به آرامش می رسد.تداوم این یکپارچگی و رهایی توسط انجام مداوم کارهای هنری به تشکیل شخصیتی بردبار،آرام و درعین حال پویا کمک می کند.

نمایش عمومی راهی برای تشویق کسانی است که لازم است به کار هنری خود افتخار­کنند و سبب افزایش عزت نفسشان می­شود.تحسین بازدیدکنندگان اثر هنری موجب می گردد افرادی که دچار حس ناامنی و فاقد عزت نفس هستند به شایستگی و توانایی خود اعتماد کنند.

در رابطه با خردسالان یا بزرگسالانی که به ناتوانی ادراکی دچارند، بکارگیری هنر می تواند موجب رشد در هر زمینه ای ، هوشی، عاطفی، اجتماعی و جسمی باشد. برای کسانی که به فوبیا[3] یا سایر بیماری های اضطرابی مبتلا هستند، انتخاب موضوعاتی که موجب حساسیت زدایی و آرام سازی شوند می تواند سودمند باشد.

هنر می تواند راهی برای تصور امکانات جدید برای استفاده از انرژی های موجود در زندگی باشد. یک تئوری در مطالعات علمی می گوید که درجه قدرت یک سیستم یا موجود زنده بستگی به توانایی آن در گرفتن انرژی اطرافش و استفاده از آن دارد.(فرانکل،1387) به این ترتیب هنر می تواند در کسب توانایی و ارتقاء کیفیت زندگی انسان مؤثر واقع گردد.

هنر می تواند در ترک رفتار ناهنجار مؤثر واقع گردد .شخص می تواند در کوشش برای از بین بردن رفتارهای ناخواسته ای مانند اعتیاد، با  تصور و رسم رفتارهای ویژه که با تجربیات منفی،رنج و درد همراه بوده اند ( بصورت خیالی یا واقعی) به تدریج حس بیزاری از رفتار ناهنجار را در خود تقویت و قادر به ترک  آسان تر آن می گردد.

تماس با هنر می تواند فرار از ناراحتی های تنش زا، آرامش و آسودگی به وجود آورد.اما دخالت مستقیم در کارهای خلاقانه هنری دستاورهای مؤثرتر و متفاوتی دارد. چرا که در روند آفرینش هنر جسم، ذهن و روح، انرژی تازه ای دریافت می کند که موجب افزایش هماهنگی و یکپارچگی درون انسان می شود و با توجه به این نظریه که در" بشر میلی ذاتی برای آفرینندگی است " هر فردی می تواند با شرکت در فعالیت های هنری توانایی ها و استعدادهای خود را بطور پیوسته گسترش دهد و بطور عمیق تجارب و عواطف گوناگون بشری را احساس و جذب کند.

 با خلق کردن  انسان از ماهیت فعل پذیر و تصادفی وجود فرا می رود و به این ترتیب به احساس آزادی  و هدف داشتن دست می یابد. هنر چون انسان ، پدیده ای یگانه است و می توان توسط آن به ظرفیت ژرف اندیشی و توانایی رفتن به فراسوی خود دست یافت.

 


[1] - واکنش دفاعی انکار، واکنشی برای فرار از موقعیت نامطلوب به جای روبرو شدن با واقعیت است.

[2]- در اختلالات کنترل تکانه، بیماران در برابر تکانه ها یعنی سائق ها یا وسوسه هایی که برای خود یا دیگری زیانبار است قدرت مقاومت ندارند.

[3] - phobia هراس و ترس بیمارگونه

/ 0 نظر / 24 بازدید