متن کامل مقاله نقش هنر نمایش در تحول شخصیت

مقــــدمــــــه

زندگی و زندگی کردن با تحول معنا می یابد و بدون تحول زندگی را عملا متوقف کرده ایم. با این حال اگر به این مطلب که هنر نوعی بیان است اعتقاد داشته باشیم ، هنر را می توان همچون نوعی بیان فاخر در جهت القای اندیشه های نیک به آدمی و دورساختن وی از ناپاکی ها و بدی ها بکار گرفت که موجب تحول نیکوی اندیشه و زدودن غبار پلیدی ها و نا امیدی ها از دریچه روح انسان خواهد شد.

ظرفیت های بالای هنر نمایش چون آموزشی بودن ، اصلاحگری، بی واسطه بودن ، بداهه پردازی، تخلیه هیجانی، بروز استعداد های نهفته و خلاقانه و سرگرم کنند گی موجب گشته است که نمایش ها با هدف به حداقل رساندن فاصله نمایشگر و مخاطب و فراهم ساختن تعاملی آیینی ، جمعی و دوسویه درجهت اصلاح رفتارها ، کردار، تفکرات و نگرش های انسانی در مسیر زندگی سالم و پربار در اشکال متنوع نمایش صحنه،نمایش خیابانی و آیینی،آموزشی،درمانی و... برگزار گردند.

تئاتـــــــــــر

تئاتر از کلمه یونانی « تئاترون » به معنی تماشاخانه یا محل تماشا گرفته شده است و شامل انواع مختلفی چون نمایش زنده با بازیگر، نمایش‌های عروسکی، پانتومیم، تئاتر تلویزیونی، نمایش‌های موزیکال، نمایش رادیویی، نمایش‌های آئینی و شکل های خاصی از نمایش‌های سنتی ملل و اقوام چون نقالی، پرده‌خوانی، نمایشنامه خوانی، تخت حوضی و تعزیه در ایران می‌باشد که با اهداف مشخص و تعریف شده ای بر صحنه می روند.

تئاتر نزدیک به قرن 5 ق.م در یونان پدید آمد، واژه تئاتر از لفظی یونانی به معنای «چیزی که به آن می نگری» و واژه درام به معنی عمل[1] است.این دو واژه تمامی جوهر و حقیقت تئاتر یعنی عملی که بازیگران در برابر نگاه تماشاگران به اجرا درمی آورند را بیان می کند.در یونان باستان نمایش یک تراژدی حادثه ای براستی مردمی بود و به همه جمعیت شهر جز بردگان مربوط می شد.شاید بتوان دلیل این امر را در این که نمایش نزد یونانیان با دموکراسی پیوند داشت دانست.اهمیت حضور تماشاگر برای تئاتر از آنجا ناشی می گردد که اساسا هدف هنر نمایش ایجاد ارتباط است.

تئاتر می تواند همچون ابزار تغییر شکل جامعه و بهبود زندگی اجتماعی انسان ها بکار رود،چرا که قدرت تغییرشکل واقعیت،تحریک اندیشه های عمیق و برانگیختن مردم برای طغیان علیه شرایط ناگوار زندگی و دگرگون ساختن آن را دارد. چنان که در سال 1970 برشت رویکردی را تدوین و مجموعه ای از نظریه های اجرایی را بیان کرد که  اساس آن بر توانایی تئاتر برای ایجاد تغییر سیاسی مستقیم در جامعه و زندگی افرادی که تئاتر را تماشا می کنند مبتنی است.

ژاک بورگو معتقد است همانگونه که کیش و آیین جذبه و ربایش شفابخش بوده است، اثر هنر تئاتر نیز خواه ناخواه نوعی درمانگری و تخلیه روانی و تزکیه اخلاقی و عقده گشایی است.چنان که ارسطو نیز در فن شعر بیان می کند که تراژدی باید در تماشاگران تهذیب و تزکیه ایجاد کند. تراژدی هیجانات را در مسیر مشخصی قرار می دهد و به تعادل هیجانی افراد و آرامش در اجتماع کمک می کند.

نمایش پدیده ای کهن، فراگیر و جهانشمول است و مولفه های ماهوی چون نمایشگری(بازنمود) و مشاهده از جمله مشترکات بنیادین تمامی اشکال بیان نمایشی در همه جوامع محسوب می شوند.به نظر می رسد نتوان انسانی را یافت که در طول زندگی خود در معرض نمایش قرار نگرفته باشد و یا حتی خود بازیگری را به شکلی تجربه نکرده باشد.

شخصـــــــیت

لغت شخصیت که در زبان لاتینpersonalite  خوانده می شود ،ریشه در کلمه لاتینpersona  دارد که به نقاب یا ماسکی گفته می شد که در یونان قدیم بازیگران تئاتر به صورت خود می زدند و به مرور معنای آن گسترده شد و نقشی را که بازیگران ادا میکردند دربرگرفت.بنابراین مفهوم اولیه شخصیت تصویری ظاهری و اجتماعی است که براساس نقشی که فرد در جامعه بازی می کند قرار دارد.

در علوم و فرهنگ اسلامی علم النفس در مفهومی معادل شخصیت بکار رفته است.ابن سینا در کتاب شفا ی خود به سه مرتبه نفس،نفس نباتی،نفس حیوانی و نفس ناطقه اشاره می نماید که هر یک قوای خاص خود را دارند. در زمان حاضر نیز کلماتی چون مزاج[2]،خوی[3] و منش[4] بعنوان واژه های معادل شخصیت بکار می روند.

از نکات مهم در تعریف شخصیت اینست که هیچ دو فردی از نظر خلق، علایق ، رفتار و دیگر ویژگی های شخصیتی کاملا مشابه نیستند و دوم اینکه افراد در همه موقعیت ها به شیوه های یکسان رفتار نمی کنند،رفتار شخص ممکن است از موقعیتی به موقعیت دیگر متفاوت باشد.سوم ،گرچه هر فرد یگانه و بی همتاست و رفتارش در همه موقعیت ها کاملا یکسان نیست،در رفتار آدمی وجه اشتراک قابل ملاحظه ای وجود دارد .

نظریه های مختلف از روانشناسان و محققان پیرامون شخصیت،هریک به نوعی شخصیت را تعریف و عوامل موثر بر آن را توضیح می دهند.با توجه به اینکه مفهومی که ما امروز از شخصیت درنظر داریم برداشتی از مجموع نظریه های موجود حول محور شخصیت است در اینجا به توضیح مختصر معدودی از نظریات معتبر موجود می پردازیم تا مقدمه ای باشد بر بحث تاثیرپذیری برخی خصوصیات شخصیتی از مقوله هنر نمایش. نظریه روانکاوی فروید[5](1939-1856) بر نیروهای ناهشیار تاکید دارد، یعنی بر امیال جنسی و پرخاشگری با پایه زیستی و تعارض های اجتناب ناپذیر اوان کودکی که شکل دهنده شخصیت می باشند.نظریه فروید درباره شخصیت انسان ماهیتی جبرگرایانه دارد،وی آدمی را دستخوش نیروهای زیست شناختی و کشمکش های دوران کودکی می پندارد و اعتلایی را که او می تواند بدان دست یابد نادیده می انگارد .با این حال اهمیت نظریه فروید را نمی توان نادیده انگاشت چرا که مخالفت ویا موافقت یا برداشت هایی از این نظریه توسط دیگر نظریه پردازان و اندیشمندان پایه بسیاری نظریات بعدی درباره شخصیت انسان گشت.

یونگ[6](1961-1875) با تاکید فروید بر غرایز بعنوان برانگیزنده اصلی رفتار انسان و دیدگاه شخصیت جبرگرایانه او مخالف بود. از نظر یونگ رشد شخصیت هرگز متوقف نمی شود و تحقق خود ، هدف نهایی زندگی و تلاش بسوی یگانگی و تمامیت همه جنبه های شخصیت است.

روان شناسی فرد نگر آدلر[7] (1937-1870) بر بی همتایی هر فرد، هوشیاری و نقش نیروهای اجتماعی و نه زیستی تاکید دارد.هدف غایی تکاپوی آدمیان برتری یا کمال یعنی کامل ساختن شخصیت است. در دیدگاه او آدمیان از اختیار و توانایی برخوردارند که هشیارانه فرایند رشد خود را شکل دهند.

فروم[8] (1980-1900) روانکاو و فیلسوف انسانگرای آلمانی تبار، معتقد بود که شخصیت بوسیله نیروهای تاریخی، اقتصادی، سیاسی و اجتماعی تحت تاثیر قرار می گیرد .از نظر فروم شخصیت کل ویژگی های ارثی و اکتسابی است،با این حال وی معتقد است مردم این توانایی را دارند که شخصیت و جوامع خود را شکل دهند.

بنابر دیدگاه موری[9](1988-1893) شخصیت ریشه در مغز دارد و همواره با گذشت زمان در حال تغییر و تحول است.دیدگاه خوش بینانه موری از ماهیت انسان بسوی آینده جهت گیری شده است و به مردم توانایی رشد و نمو را اعطا می کند.کتل[10] (1998-1905) شخصیت را نظامی در ارتباط با محیط می داند.مفهوم یادگیری ساختاری او به تعدیل و اصلاح مجموعه صفاتی با مبنای ژنتیکی در شخص اشاره دارد که می توانند رفتار را شروع و هدایت کنند.

بنابر فرضیه راجرز[11] (1986-1902) درون هرکس انگیزه ای فطری برای خودشکوفایی وجود دارد،یعنی این که شخص گرایش دارد ظرفیت های بالقوه خود را بالفعل کند تا خود را حفظ نماید و ارتقاء بخشد. اسکینر[12] معتقد است که روان و رفتار بشر همگی از طریق آموختن شکل می گیرند  و تکامل می یابند و با شناخت قوانین یادگیری می توان رفتار انسان را پیش بینی و کنترل کرد و حتی آن را تغییر داد.

با بررسی نظریه ها ی شخصیت دانسته ایم که برخی از اجزای شخصیت ما ارثی هستند و اجزای دیگر بوسیله محیط تعیین می شوند و شخصیت افراد تغییر پذیر می باشد،چنان که واتسون[13](1928) نیز بیان می کند که از طریق شرطی شدن  عادت های قدیمی از بین می روند و عادت های جدید فراگیری می شوند.هیچ کس در طول زندگی خود یکسان نمی ماند.سایر نظریه پردازان شخصیت نیز عواملی چون مبل ذاتی انسان به رشد و خودشکوفایی،یادگیری،جامعه و عوامل اجتماعی و اختیار و توانایی انسان را بر تغییر و رشد شخصیتی فرد موثر برشمردند.

نقــــش نمایـــش در تحــــول شخصــــیت

تئاتر به سبب دارا بودن ویژگی هایی چون فراهم ساختن امکان الگو برداری، تقلید و همذات پنداری ،  تأمین احساس آزادی و ایجاد شرایطی برای تحقق و فرافکنی تمایلات و ایده ها و نیز خوشایندی ذاتی اش برای بازیگر و مخاطب می تواند نقش آموزشی و پرورشی موثری در رشد و ساخت شخصیت افراد اجتماع ایفا نماید. پرورش روحیه کار ، بروز رفتارهای هیجانی و تخلیه خشم وترس و قدرت بیان خویشتن ،آگاهی از عیوب و زشتی ها و پیامدهای کردار نادرست و اجتناب از انجام آنها ،تغییر رفتارهای منفی و افزایش برخوردهای عینی فرد با واقعیت دنیای پیرامونش و کسب بینشی درست از زندگی از فواید اخلاقی هنر نمایش است.

 تئاتر با انتقال غیرمستقیم اطلاعات به گونه ای جذاب، زمینه آموزش های اخلاقی پایدار را فراهم می آورد و می تواند با قرار دادن شخص در میدان روابط اجتماعی و فراهم آوردن امکان تعامل و رابطه متقابل وکمک به همانند سازی او با فراهم آوردن الگوهای نمایشی،وی را برای حضور در اجتماع آماده سازد.

افراد و خصوصا کودکان در فعالیت نمایشی با قرار گرفتن در موقعیت هایی که در زندگی عادی امکان تجربه ی آن ها وجود ندارد، تجربه های گوناگون و توانایی حل مسئله و مواجهه با چالش ها در زندگی واقعی را کسب می کنند.همچنین همدلی ، بصیرت و مهارت های درون فردی افراد بوسیله تئاتر رشد کرده و می توان از رابطه نمایش با ذهنیات فردی و ساختار شخصیت انسان ها در جهت درک و تفاهم بیشتر میان انسان ها و ایجاد ارتباط با دنیا بهره گرفت.با استناد به نظریه اسکینر[14] مبنی بر این که رفتار بشر و خصوصیات شخصیت او از طریق آموختن شکل می گیرند و تکامل می یابند می توان به نقش کلیدی تئاتر در تحول و تکامل شخصیت انسان از طریق آموزش اذعان داشت.

تئاتر می تواند آموزش بازی نقش های زندگی به شکلی مطلوب باشد و کمک کند تا فرد در محیطی آزاد و قابل انعطاف راه حل های جانشین مناسب تری برای مسئله اش پیدا کند و بدین طریق مهارت های زندگی را بیاموزد.بر اساس نظریه کاتارسیس ارسطو و نظریه پسیکودرام مورینو[15]درمانی بودن از جمله مهمترین وجوه هنر نمایش است . مورینو معتقد بود که می توان از هنر نمایش برای بروز فشارها و تضادها و همچنین عقده گشایی[16] و تخلیه هیجانی استفاده کرد.

هنگام نمایش تراژدی،حس ترس و ترحم تماشاگر که نسبت به قهرمان داستان در فضایی سرشار از استقلال و آزادی قرار دارد با خصایصی چون سخاوت ، صداقت و اختیار متوجه وجود دیگری (بازیگر داستان یا تراژدی) می گردد. بنابراین تماشاگر این دو حالت نفسانی را در وجود خویش بطور موقت به فراموشی سپرده و از آن رها می شود. مفهوم پالایش امروزه به برون ریزی  یا تخلیه هیجانی[17] تعبیر می شود که از مفاهیم پایه ای و اصولی روانکاوی است. بدین گونه آسیب روحی و رنجش و حساسیت و خشم نهفته در وجود فرد برون ریزی می شود و گفتگوهای درونی شخص با خودش،که در رفتار و احساسات او تاثیر گذاشته و به او آسیب می رسانده اند به میزان زیادی کاهش یافته یا متوقف می شوند.در این فرایند مخاطب جنبه هایی از خود یا تجربه های خود را به موضوعات نمایشی فرا فکنی[18]می کند و از این طریق تعارضات درونی خود را بیرون می ریزد.

بدون شک احتیاج به فرار از رنج ها و دنیای پر اضطراب و اسرار آمیز درون ازآغاز خلقت تا به حال همراه انسان بوده است. آیین های نمایشی نیز از همین جا سرچشمه گرفته اند و گشودن گره های ناخودآگاه مهمترین اتفاقی بود که در مراسم مذهبی - نمایشی رخ می داد.

از طریق آموزش نقش های نمایشی  فرد در موقعیت هایی قرار می گیرد تا نقش های اجتماعی وخانوادگی خود را با  بازی های نمایشی مرور نموده و نقص ها و ایرادات این نقش ها را در خود بر طرف سازد. تکرار این شیوه و بکارگیری آن با هدف تغییر عادات ناکارآمد و ضعف های شخصیتی فرد در تغییر و جایگزینی آنها با صفات مثبت شخصیتی مفید خواهد بود.عمل نمایشی از طریق آموزش و تمرین صفات نیکو در تحول صفات شخصیتی وکنترل هیجانات احساسی، بر طرف کردن حساسیت ها ،آموزش قاطعیت به جای پرخاشگری و بالا بردن قدرت عمل افراد و تقلیل احساسات انزواطلبانه نقش موثری ایفا می کند.

کسب تجربه در مورد انواع گوناگون رفتارهای جدید در نمایش به راحتی امکان پذیر است. بنابراین دادن فیدبک[19]درمورد موثر بودن رفتارهایی که تجربه می شوند و فراهم کردن امکان تکرار رفتارها تا جایی که رفتار مناسب در فرد شکل گیرد برای تغییر رفتار ناکارآمد و منش شخص لازم است.

دستیابی به تعارضات درونی افراد و تسکین اختلالات عاطفی و یافتن مهارت و راه حل مقابله با مشکلات، تقویت قوه تخیل و بالا بردن توجه و تمرکز ، بی پرده سخن گفتن ، بی مهابا شدن، حرکت به سمت صداقت و راستگویی ، خلاقیت، خودجوشی، درام، طنز، تهیج، سرزندگی، شوخ طبعی، موسیقی، ارتباط کلامی و غیر کلامی و ویژگی های دیگری از این دست که مختص هنر تئاتر است و آگاهی از رویکرد چند وجهی هنر نمایشی ما را در شناخت بهتر و بکارگیری این هنر در ارتقای سطح اخلاقیات و فرهنگ در جامعه یاری می دهد و درک این نیروهای حیاتی که تنها در محدوده بازی رشد و توسعه پیدا  می کنند  به ما کمک می کنند تا روح کودکی را در دوران بزرگسالی خود حفظ کنیم.

فهرست منابع:

- امرایی،مجید.(1389) نمایش درمانی در مسیر تکامل،چاپ اول،تهران،نشر دانژه

- بارساک ،آندره و دیگران.(1386)در پهنه تئاتر،ترجمه قاسم صنعوی و دیگران.چاپ دوم،تهران،سازمان چاپ و انتشارات.

- بورگو،ژاک.(1378)پری داری و شبیه سازی (درجستجوی ریشه های تئاتر)،ترجمه جلال ستاری.چاپ اول،تهران،انتشارات نمایش

- جونز(1996)

- شاملو،سعید.(1381)مکتب ها و نظریه ها در روانشناسی شخصیت،چاپ نهم،تهران،انتشارات رشد

- شولتس،دوآن.(1389)نظریه های شخصیت،مترجم یوسف کریمی و همکاران،چاپ هشتم،تهران،انتشارات ارسباران

- شولتس،دوآن رانشناسی ترجمه ی خوشدل.تهران،نشرپیکان

- گروسی فرشی،میر تقی.(1380)ارزیابی شخصیت

- لاندبن،رابرت ویلیام.(1996)نظریه ها و نظام های روانشناسی(تاریخ و مکتب های روانشناسی)،ترجمه یحیی سیدمحمدی.تهران،انتشارات نشر ویرایش

- رایکمن،ریچارد.(1387)نظریه های شخصیت،مترجم مهرداد فیروزبخت.تهران،انتشارات ارسباران

- محمدی،احمد و فروغ،مهدی.(1383)نمایش(مجموعه مقالات)،تهران،سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

- وینی،میشل.(1377)تئاتر و مسائل اساسی آن،ترجمه سهیلا فتاح.تهران،سمت

 


[1] - action

[2] -Temperament

[3] -Mood

[4] -character

[5] - Sigismund Schlomo Freud

[6] - Carl Gustav Jung

[7]- Alfred Adler

[8] - Erich Fromm

[9] - Henry Murray

[10] - Raymond Bernard Chattel

[11] Carl Rogers-

[12] - Skinner

[13] -James Dewey Watson

[14] - Skinner.B.F

[15] - مورینو: شخصی استرالیایی – رومانیایی که برای نخستین بار در سال 1940نمایش را با اهداف درمانی مورد استفاده قرار داد.

[16] - عقده گشایی، جریان زنده ساختن دوباره خاطره های نا مطبوع و تجربه های تلخ و سر کوفته و بیان کنشی و کلامی عواطف مربوط به آن تا بدین وسیله شخصیت از زیر تاثیر مخرب آن خاطرات نامطبوع و تجربه های تلخ رها شود.

[17] - تخلیه هیجانی با برون ریزی هیجانی فرایندی که بوسیله آن مطالب ناخود آگاه به هوشیاری فراخوانده شده و در نتیجه امکان تظاهر پیدا می کند.

[18] - در این معنی خواسته‌ها و انگیزه‌های ناپذیرفتنی که بازشناخت آنها در خود ممکن است موجب ناراحتی شود، به دیگران نسبت داده می‌شود و در نتیجه فرد خود را عاری از هرگونه عیب و نقص می داند. با این وسیله دفاعی فرد در مورد دیگران با مقیاس خویش قضاوت می‌کند.

[19] -feedback  بازخورد

/ 0 نظر / 13 بازدید