نقش هنرهای تجســـمی در تحول شخصیت

هنرهای تجسمی و طرحی نو از شخصیت

هنرهای تجسمی هنرهایی مبتنی بر طرح هستند که بطور مشخص حس بینایی را مخاطب قرار می دهند و از این رو با نام هنرهای بصری یا دیداری نیز از آنها یاد می شود. به نظر می رسد انواع هنرهای تجسمی شامل طراحی، نقاشی، تصویرسازی، کلاژ، عکاسی و حجم سازی ،چه آن ها که بصورت حرفه ای بدست هنرمندان خبره برای نمایش یا فروش در گالری ها و نمایشگاه ها تولید می شوند و چه آن ها که با اندکی آموزش و نظارت توسط افراد عادی خلق می شوند با استفاده آگاهانه و بکارگیری قوه خلاقیت و اندیشه می توانند موجب بهبود عملکرد ذهن و فکر آدمی گردند و تاثیری  مثبت در بهبود ناهنجاری های شخصیت و صفات شخصیتی ناکارآمد و معیوب در افراد برجا بگذارند.

قابلیت تجسم و شکل پذیری، تنوع پذیری، پرورش قوه خیال، دارا بودن عناصری فعال و پویا چون نقطه، خط، سطح، حجم، شکل، بافت، رنگ و کیفیاتی چون تعادل، تناسب، هماهنگی و کنتراست بخصوص در نقاشی خصوصیاتی هستند که می توانند با فراهم آوردن امکان تجربه مستقیم و بدون واسطه دنیای پیرامون مان، امکان ارائه تصاویر ایجاد شده در ذهن آدمی و برقراری تعامل احساسی با محیط، در بهبود منش و شیوه سلوک آدمی تاثیرگذار باشند.رنگ نیز از عوامل اصلی تعیین کننده سبک و سیاقی است که بدان طریق با محیط پیرامون خود ارتباط برقرار می کنیم که یکی از عناصر تعیین کننده و موثر در هنرهای تجسمی و خصوصا نقاشی و تصویرسازی است. رنگ می تواند فضایی یکنواخت را به مکانی روحبخش مبدل سازد.رنگ ها به شیوه های مختلف تاثیراتی بنیادین بر زندگی ما می گذارند که از مهمترین آن ها می توان به تاثیر بر احساساتمان اشاره کرد.

هنرهای تجسمی خصوصا در تحلیل شخصیت در مباحث روانکاوی نقش عمده ای ایفا می کنند.در سال های اخیر روانکاوان بسیاری در کنکاش آسیب های روانشناختی کودکان و بزرگسالان از آزمون های نقاشی استفاده می کنند. از آنجا که می توان جای پای شخصیت فرد را در تمام رفتارهای او یافت، هنر نیز می تواند چون رفتاری تلقی گردد که چون سایر رفتارها می تواند منبعی برای شناخت فرد و دستیابی به شخصیت او باشد.

کـــودک و هنـــر نقاشـــی:

چنانکه در تعریف شخصیت بیان شده است" دو عامل اصلی تشکیل دهنده شخصیت یکی خصوصیات ارثی و آن دیگر تجارب زندگی است. کودک از طریق توارث تشکیلات زیستی، توانایی های هوشی و استعدادهای مختلف را با خود می آورد و براثر تجربه و تماس با اطرافیان این توانایی ها و خصوصیات را به کار می برد و پرورش می دهد و در نتیجه شخصیتش شکل می گیرد."

در مورد کودکان استعداد، خلاقیت و جسارت ذاتی آن ها به فرایند خلق نقاشی کمک می کند.کودک بی پروا و آزادانه ابزار هنری را بکار می گیرد و چنان چه تلاش کودک از سوی والدین و اطرافیان مورد تشویق و حمایت قرار گیرد،استعدادهنرآفرینی او به سرعت رشد کرده و گسترش می یابد و به این ترتیب کودک از فواید هنرآفرینی که ابتدایی ترین آن کسب لذت است بهره مند می گردد.

تجربه ای احساسی عقلی که کودک از طریق هنرها به آن دست می یابد منجر به ادراک عقلی، یعنی فهم و درک حقایق جهان پیرامون وی می گردد. هنر پیام های پنهان خود را از طریق روش های ادراکی شناخته شده و نیز از مسیر کانال های عاطفی منتقل می کند.

روانشناسان معتقدند که هنر از نظر عاطفی موجب کاهش احساس خشم ،نفرت و پرخاشگری در کودک می شود و از آنجا که هنر بازتاب دانش و تفکر است ،جنبه نمادین و سمبلیک هنر باعث تقویت فکر و رشد شناختی کودکان می گردد.به این ترتیب نقاشی می تواند به عنوان وسیله ای جهت تغییر شخصیت کودکان ناسازگار به کار رود.

نقاشی به کودک امکان شناخت قدرت و قابلیت خلاقیت خود را می دهد تا حالت تعادلی برای مشکلات اجتماعی و خانوادگی پیدا کند.انجام کار هنری ضمن لذت بخشی، حس استقلال کودک راپرورش داده و اعتماد به نفس او را تقویت می نماید.

توجه به کودک توسط هنردرمانگر به واسطه خلق هنر در ایجاد خوشنودی وی موثر است و می توان همین کسب توجه و دریافت نوازش کلامی را یکی از فواید هنرآفرینی کودک دانست که در رشد شخصیت سالم وی در بزرگسالی نیز موثر واقع می گردد.

بیان خود و حالات درونی که در نقاشی کودکان رخ می دهد خصوصا درمورد برخی فرزندان پسر که به دلیل وضعیت لطیف بیشتر زنانه تا مردانه در مشکلات رقابتی، واکنشی همراه با افسردگی از خود نشان می دهند چشمگیر و قابل توجه است.(کرمن،1373)

نقاشی زمانی که با آموزش و تشویق همراه شود به کودک در ابراز خویشتن و افزایش اعتماد به نفس کمک می کند.

اکسلین[1](1947) معتقد است زمانی که کودک به آرامش هیجانی می رسد، قدرت خود را ذخیره می کند تا فردی بشود که به روش خود عمل کند، برای خود فکر کند و تصمیم بگیرد، از نظر روانی بالغ تر شود و با این کار خودش را بسازد.

روبین (1936) اعتقاد دارد که کشیدن نقاشی می تواند به برقراری ارتباط کودک با محیط اجتماعی منجر شود و یا مکنونات درونی کودک را آشکار کند. برخی کودکان خجالتی هنگام نقاشی زمزمه هایی می کنند که نمی توانند آنها را در قالب کلام بیان کنند، چرا که برای بیان افکار و احساسات خود دایره واژگان کوچکتری نسبت به بزرگسالان در اختیار دارند و اغلب کودکان بازیگوش و سربه هوا هنگام نقاشی کردن به تمرکز بالایی دست می یابند و دختران و پسرانی که اعتماد به نفس اندکی دارند در محیطی دور از قضاوت، هنرمندانه شکوفا می شوند.

آموزش مهارتهای هنری به کودکان موجب پیشرفت استعداد و توانش و نیز بهبود اعتماد به نفس شکننده ی آنان می شود.

از آنجا که هنر و نقاشی برای کودکان بیشتر به بازی و تفریح شبیه است، اغلب کودکان به طور طبیعی تمایل دارند از وسایل هنری استفاده کنند و انجام این عمل درآنها حالت سرخوشی و سرحالی را بوجود می آورد. با این پیش شرط که همواره اهمیت حق انتخاب در موضوع، تکنیک و وسایل کار، توسط کودک را در نظر گرفته و نسبت به ویژگی های کار هنری کودک انعطاف پذیری و پذیرندگی داشته و پیشرفت کار هنری و خلاقیت کودک را مورد تشویق قرار دهیم.

نقاشی کودکان نقش ارتباطی میان حالت های روانی و محتویات عاطفی آنها را بعهده دارد و نقاشی در گروه باعث بهتر دیدن افکار خود و آگاه شدن از نقطه نظرهای دیگران و کسب رفتارهای جدید و مخصوصاً ایجاد همبستگی گروهی می گردد.(خزایی،1381)چرا که کودک با دیدن نقاشی های دوستانش در می یابد که آنها مسائل را از دید دیگری نگریسته اند و به گونه ای متفاوت فکر می کنند.بنابراین او تفاوت های اندیشه و رفتار را در سایرین درک کرده و احترام به اعمال ونظرات آنها را می آموزد.

 

در نقاشی کودکان خردسال 4 تا 7 ساله رنگ و اندازه واقعی نیستند اما بی ربطی رنگ که به تخیلی بودن ، پهلو می زند می تواند این مفهوم را داشته باشد که آن شیء بخصوص ،در دنیای کودک از اهمیت ویژه ای برخوردار است.علاوه بر استفاده نمادین از رنگ ها پرداختن زیاد به یک موضوع یا جای دادن شخص یا شی ای خاص در مکان پراهمیت تر در صفحه نقاشی و انجام دادن کار و صرف وقت بیشتر به اهمیت آن فرد یا موضوع خاص در نقاشی کودک اشاره می کند و لازم است مورد توجه قرار گیرد.

نقاشی هایی که درون اشیاء را نشان می دهند و به طور معمول در مورد بزرگسالان نشان دهنده ی عقب افتادگی ذهنی یا روان پریشی است، در این سنین کاملاً عادی است.این شفاف بینی که در نقاشی کودکان دیده می شود امکان استفاده از فضایی کوچک برای نمایش تصاویر بیشتر را فراهم می کند تا کودک به بیان کامل تر و جذابیت بیشتری دست یابد ، چنان که در نگارگری مکاتب ایرانی نیز از این فن شفاف بینی سود جسته اند. گاهی نیز در پس نقاشی به ظاهر عجیب و غیرعادی کودکان استدلال و رابطه منطقی وجود دارد که نشان دهنده ی مفهومی خاص است. بنابراین لازم است در تفسیر و تحلیل نقاشی کودکان در رابطه با مفاهیم نقاشی با آنها صحبت کرده و از داوری ناآگاهانه مفاهیم نمادین و رمزی بپرهیزیم.

بدیهی است که آسیب های عمیق روانشناختی و شخصیتی توسط هنر به تنهایی و بطور کامل درمان نمی شوند. با این وجود می توان اظهار داشت که برخی آسیب ها خصوصا درمورد کودکان که هنوز بطور کامل شخصیتشان شکل نگرفته است، و بالاخص هنگامی که با کمک پیگیر و مستمر رواندرمانگر همراه شود نتایج مطلوب و موثری خواهد داشت.

نقاشی با کمک به تحلیل شخصیت کودک به کار روان درمانی خدمت می کند.برای مثال معکوس شدن جنسیت در نقاشی و همانند سازی با جنس مخالف نشانگر واپسگرایی و از دفاع های"من" کودک است. کشیدن خطوط مستقیم و زاویه دار و ریاضی گونه و منظم و اجتناب از بکارگیر رنگ های گواش و مرکبی می تواند بیانگر اختلال شخصیتی وسواس باشد و حذف اندام ها نیز هریک معنایی خاص دارند، برای مثال حذف دست ها حالتی از تقصیر و گناه و اضطراب را تداعی می کند و بروز خشم در نقاشی با خط های مستقیم و زاویه دار و رنگ های تند و تیره نمود می یابد.

بطور کلی به نظر می رسد بیانگری و برون ریزی هیجانات، بکارگیری توانایی کودک در آفرینش هنر و تشویق و تایید او به رفع استرس و اضطراب کودک و شکوفا شدن و پرورش خلاقیت و استعدادهایش و تقویت اعتماد به نفس اوکمک می کند که با توجه به اهمیت مرحله کودکی در رشد و تاثیر آن در ساخت شخصیت در بزرگسالی، شایسته است که مورد توجه بیشتری قرار گیرد.


[1] -Axline

/ 0 نظر / 65 بازدید